ترسناکرمان عاشقانهفانتزی

دانلود رمان ارتش خون آشام ها از تیم اوروک PDF

دانلود رمان ارتش خون آشام ها از تیم اوروک با لینک مستقیم

خلاصه رمان ارتش خون اشام ها

فقط سکوت بود و تاریکی و درد.چشمانم را باز کردم.فقط به اندازه یک شکاف باریک.کامل بازشان نکردم.نور سفیدی چشمم را زد و دوباره انها را بستم.دردی در جمجمه ام پیچید و تمام وجودم را سوزاند و تا یکی از پاهایم امتداد یافت.نمی دانستم کدام پایم بود…درد شدیدی بود و من را از پا در اورد.تاریکی دوباره امد و درد را با خودش برد.

صدای خرخری بیدارم کرد.غرش عمیقی بود و تمام وجودم را به لرزه انداخت.به سختی پلک های سنگینم را باز کردم.موهای سیاه و براق زبری به گونه ام کشیده شد.بویی می امد.رایحه مطبوع گل ها نبود.بوی تن یک حیوان و عرق می امد.کسی قوزک پایم را گرفت و مرا روی زمین سنگی و ناهمواری کشید.درد در تمام وجودم پیچید.حس می کردم ستون فقراتم دارند می شکنند.فریاد کشیدم گلویم خشک بود و می سوخت.صدای خرخر دگری امد و دوباره همه جا تاریک شد.

زبانم باد کرده و خشک شده بود.نوک زبانم را روی لب های خشک و دردناکم کشیدم.به شدت احساس تشنگی می کردم.چشمانم را باز کردم و نگاهم به ظرف کوچک نقره ای رنگی افتاد که چند سانتی متر جلوتر روی زمین سنگی خاکستری رنگی قرار داشت.برای بلند شدن خیلی ضعیف بودم.ذره ذره به سمت ظرف رفتم.داخل ظرف اب بود.از این بابت مطمئن بودم چون می توانستم بویش را استشمام کنم و هیچ چیزی در دنیا بویی به این خوشایندی نداشت.چهار دست و پا به سمت ظرف رفتم.پاهایم سنگین شده بودند و قادر به تکان دادنشان نبودم.نگاهی به پاهایم انداختم ضعیف و برهنه بودند.بانداژی دور ساق پای راستم بسته شده بود.درست زیر زانویم.هرچه بیشتر جلو می رفتم زیر ان بانداژ بیشتر درد می گرفت.و دردش در تمام بدنم پخش می شد.

نام رمان: ارتش خون اشام ها نویسنده: تیم اوروک تعداد صفحات: 289



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *