رمان عاشقانه

دانلود رمان از پارتی تا پایگاه از محیا داوودی PDF

دانلود رمان از پارتی تا پایگاه از محیا داوودی با لینک مستقیم

خلاصه رمان از پارتی تا پایگاه

برگه تو دستم و واسه هزارمین بار مرور کردم و تو دلم اندازه یه دفتر 100 برگ به استاد کم عقلم فحش دادم.آخه یکی نبود بگه استاد،قربونت برم،
فدای اون عینک ته استکانیت،اون چشمای کورت که صدبار دیده من گرفتار برادران نسبتا محترم حراستم،اونوقت کارت بسیج فعال؟
آخه نفهم،من؟منی که رژ قرمزم از رو لبام پاک شه میمیرم؟
پوفی کشیدم و همزمان با دیدن استاد سخایی از ماتیز بژ رنگم که سال تولیدش تقریبا سال تولید خودم بود و برعکس من که چشم حسود و بخیل جماعت کور، هرروز خوشگل تر و جوون تر از دیروز میشدم، حسابی داغون شده بود پریدم بیرون و رفتم سمت استاد سخایی که به عادت همیشگیش دهنش تکون میخورد بی اینکه چیزی تو دهنش باشه!روبه روش که وایسادم قبل از من شروع کرد:
_دارم میرم ناهار بخورم خانم رحمتی، وقت من و نگیرید!
و خواست از کنارم رد بشه که صداش زدم:

_استاد، آخه من و تو بسیج راه میدن که کارت بسیج فعال واسه شما بیارم؟
قبل از اینکه از کنارم رد بشه شونه ای بالا انداخت و بیخیال جواب داد:
_یه کاری کن راهت بدن وگرنه دیگه تو کلاس من راهی برات باز نیست.
و از اون لبخندا زد که دلم میخواست بزنم فک مکش و بیارم پایین!
البته تا من نقشه داغون کردنش و بکشم فلنگ و بست و رفت پی کارش و من موندم و ذهن درگیرم که زیر آفتاب داشت بیشترهم از کار میفتاد!
قدم های آرومم و برداشتم و دوباره سوار ماشین شدم و همزمان گوشیم زنگ خورد،با دیدن شماره سوگند یه کم فکرم آزاد شد و سریع جواب دادم:
_از اینورا؟

نام رمان: از پارتی تا پایگاه نویسنده: محیاداوودی تعداد صفحات: 835



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *