رمان عاشقانه

دانلود رمان سلبریتی از گیسو خزان PDF

دانلود رمان سلبریتی از گیسو خزان با لینک مستقیم

خلاصه رمان سلبریتی

– اسمش دامونه! دامون پیران!
سرم پایین بود و همونطور که داشتم با نوک کفشم به پایه میز ضربه میزدم…منتظر موندم تا ادامه اطلاعاتی که لازم بود داشته باشم و بده.. ولی سکوت یهوییش باعث شد سرم و بالا بگیرم.با شک و تردید و تعجب بهم زل زده بود…سرم و به دو طرف به معنی دقیق و کلیدی »چه مرگته؟«
تکون دادم که پرسید:
– نمی شناسیش؟
شونه هام و انداختم و بالا…
– باید بشناسم؟
نگاه متعجب و سوالیش.. اینبار ساسان و که درست پشت سرم وایستاده بود نشونه گرفت. برنگشتم ببینم چه اشاره ای بهش کرد.. چون صداش در نیومد. ولی یارو دیگه چیزی نگفت و رفت سراغ مطلب بعدی:
– سی و یک سالشه.. تنها زندگی میکنه.. خونه اشم تو فرمانیه اس. تو کار…
– وایسا بینم..
با لحن تند و صدای بلندم ساکت موند و زل زد بهم که طلبکارانه گفتم:
– من با این نسناسای بالا شهری کاری ندارم. حالم از ریخت همه شون بهم میخوره.
خودکارش و گذاشت رو میز و دستاش و تو هم گره کرد..- خب حالا میگی چی؟ بگردم واسه تو یه مورد پایین شهری پیدا کنم؟ ساسان این کیه برداشتی آوردی اینجا؟ از همین الان بخواد چوب لای چرخ ما بذاره کلاهمون پس معرکه اسا!
ساسان بهمون نزدیک شد و کنارم وایستاد.. دستش و گذاشت رو شونه ام و خطاب به اون یاروی پشت میزی که فامیلیش ملاشمس الدینی بود و هیچ جوره تو دهن من نمیچرخید گفت:
– به جون خودم نباشه به جون شما بهتر از این نمیتونی پیدا کنی واسه این کار. اصل جنسه!
دستش و از رو شونه ام پس زدم و جوری که فقط خودش بشنوه توپیدم:
– جنس عمته کره بز!
خنده اش گرفت ولی همچنان با جدیت زل زده بود به یارو که حالا اون واسه من طاقچه بالا گذاشته بود.
– مگه تو توجیهش نکردی که چیکار باید بکنه؟

نام رمان: سلبریتی نویسنده: گیسو خزان تعداد صفحات: 1573



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *