رمان طنزرمان عاشقانه

دانلود رمان چلاق از کوشیار پارسی PDF

دانلود رمان چلاق از کوشیار پارسی با لینک مستقیم

خلاصه رمان چلاق

پاشنه ي كفش ام شل شده بود و داشتم مي رفتم سراغ آباي، پينه دوز پير ارزان قيمت. اگر كفش قابل تعمير باشد، پول پاي خريد كفش نو نمي دهم. با احتياط رو پاشنه ي راست راه مي رفتم تا پيش از تعمير بدتر نشود. شنيدم كسي صدام زد
“كوشيار! كوشيار!”
ايستادم و برگشتم. زهرا صالحي بود، زن همسايه. زيباست و جذاب. دو فرزند وحشتناك دارد. گناه بايد به گردن پدرشان باشد. گفت :”چرا ميلنگي، كوشيار؟”

گفتم:”ممنون كه ميپرسي زهرا خانوم. پام يه مشكلي داره. نم يدونم چشه. فكر كنم به خاطر بدمينتون باشه.”

– بدمينتون؟ فكر نميكردم اهلش باشي. از كي بدمينتون بازي ميكني؟
– از ديروز. اولين جلسهم بود. درس خصوصي ميگيرم از محمود احمدي نژاد. قهرمان كشور بوده.
با تعجب گفت:”احمدي نژاد؟ اون كه رييس جمهوره.”

– نه بابا. همه اينو ميگن. شباهت اسمي دارن. اين مرد كلي مشكل داره با اين قضيه. هر روز يه عالمه ايميل فحش و بد و بيراه مي رسه بهش كه ريده به مملكت. كدوم بدمينتون بازي تا حالا ريده به مملكت. ميدوني كه مردم چه جوري ان. احمق. اصلن اسمي واسه ش پيدا نمي شه.
– آره، شوهرم هميشه ميگه اينو.

خوب نگاه ام كرد
_” خوش تيپ كردي. كاپشن ات نوئه.”

– آره، اون يكي كاپشن ديگه ژنده شده بود. دادم اش به يه گدا، كه بهم خنديد. بردم دادم به محمود احمدي نژاد، كلي خوشحال شد. مربي هاي بدمينتون پول زيادي درنمي يارن. اما تو هم خوشگل كردي ها.
خجالتي نگاهم كرد و لبخند زد.
_”جدي ميگي؟”
– آره زهرا خانوم. آدم كيف مي كنه نيگات كنه.
سرخ شد.
– خوبه يه قراري بذاريم با هم يه چايي بخوريم. يعني هم ديگه رو بهتر بشناسيم. چند وقته كه همسايه ايم؟ دو سال؟ سه سال؟ اما هنوز همديگه رو خوب نميشناسيم.
– “دو هفته.”
– جدي ميگي؟ خيلي بيش تره به نظرم.
-قيافه ي تو هم خيلي دل نشين و آشناس.

نام رمان: چلاق نویسنده: کوشیار پارسی تعداد صفحات: 139



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *