رمان عاشقانه

دانلود رمان در گیر و دار زندگی از رویا قاسمی PDF

دانلود رمان درگیر و دار زندگی از رویا قاسمی با لینک مستقیم

خلاصه رمان درگیر و دار زندگی

از نظر من زندگی مشترک، می تونه نقطه ی عطف تمام دردسرهای دنیا باشه‌ . قبول ندارین؟ خوب پس بذارین براتون شفاف سازی کنم!من دختر خوبه ی بابام بودم؛ تنها دخترش که سر و گوشش نمی جنبید و برعکس دو تا خواهر دیگه اش؛دنبال یللی تللی نبود..خواهرای دو قلوم مهرنوش و مینا هر دو برای تحصیلت به کالج هند رفتند.

قسمتی از رمان:

به قول مامانم دخترهای مردم میرن کالج های اروپا و آمریکا این دو تا رفتند کالج هند! هر چند هند رفتنشون هم داستانی بود برای خودش! مامان که مطمئنه این دو تا رفتن تا سلمان خان و شاهرخ خان رو از راه به در کنند! البته اگه امریکا و اروپا می رفتند به قصد از راه به در کردن کدوم شخصیت معروف بود یعنی؟!تام کروز؛ جانی دپ یا ونتورت ارل میلر؟! البته گزینه ی آخر منتفیه چون همجنس گراست!
هر چند من می دونم که دوست پسر هندی ایرانیه مهرنوش؛ آرش، باعث و بانی تحصیلاتشون در هند شده! چقدر با مینا “کوچو کوچو هوداهه” خوندیم وقتی متوجه ی رابطه ی مهرنوش با پسری از سرزمین فلفل شدیم! این دوتا که پرواز کردند و رفتند بابا و مامان چشمشون ترسید! چشمتون روز بد نبینه؛ گروه گروه خواستگار بود که به خونه امون می اومدند! من مطمئن هستم که بابا تو روزنامه اطلاعیه زده بود! من تازه از مرز بیست و یک سالگی گذشته بودم و تاوان شوهر نکردن خواهرهای بزرگم رو باید پس می دادم! دختر آروم و سر به زیری بودم؛ رو حرف بابا و مامان هم نه نمی آوردم در واقع دلم نمی اومد؛ بس مینا و مهرنوش با وجود بزرگتر از من بودنشون، سنگ روی یخشون می کردند من دیگه دلم نمی اومد بچزونمشون! و این دلسوزی و سربه زیری کار دستم داد و به خودم که اومدم شده بودم زن عقدی و رسمی آرمان صداقت!
آرمان صداقت؛ رییس جوان اداره آموزش و پرورش شهر ساحلیمون!
مردی که تو اولین دیدار به نظرم خودخواه و خود پسند بود و جدای از اون سیزده سال از من بزرگتر بود. بابا سر از پا نمی شناخت از نظرش بهترین مرد دنیا پا تو خونه امون گذاشته بود آرمان پسر دوست دوران سربازی و جبهه اش بود و تفاوت سنی بینمون براش به اندازه ی سر سوزنی مهم نبود !
وقتی با هم دو جلسه تنها صحبت کردیم و بهش گفتم بر خلاف چهره ی غلط اندازش؛ آدم خوبیه فقط خندید !
فقط یک ماه از اون خندیدن مردونه گذشت که به خونه ی بخت رفتم! البته هیچ کدوم از افراد حاضر در مراسم نه چندان شلوغ عروسیمون مهرنوش و مینا رو با ساری های قرمزی که تنشون کرده بودند فراموش نمی کنند! بس که دامن های بلند ساری تنشون زیر پاهاشون گیر کرد و پخش زمین شدند حتی موقع رقص هم دست از زمین خوردن برنداشتن! پدر آرمان تو جنگ شهید شده بود و جز خانواده ی شهدا محسوب می شدن خواهرهای من به تنهایی روح شهدا رو جال دادند البته از نظر خانواده ی آرمان!
خونه ی جدیدم تو منطقه ی ساحلی شهر؛ قرار داره! خونه ای صد و پنجاه متری و زیبا که فقط دو تا خونه با خونه ی مادر شوهرم فاصله داره!

نام رمان: درگیر و دار زندگی نویسنده: رویا قاسمی تعداد صفحات: 187



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *