رمان عاشقانه

دانلود رمان دلبستگی جلد 2 مجموعه برادران استیل از هلن هارت PDF

دانلود رمان دلبستگی از هلن هارت با لینک مستقیم

خلاصه رمان اشتیاق

پس از اینکه نامزد سابق جید او را ترک می کند جید برای ارامش بیشتر به کلرادو مزرعه دوستش می رود و با برادر بزرگ تر مارجوری که ادم خیلی کم حرف و مروزی است اشنا می شود.تالون استیل از همان ابتدا اشتیاقی با هوس زیاد و رابطه های داغی با جید داشت ولی نمیدانست این اشتیاق تبدیل به دلبستگی می شود. تالون عاشق جید شده و نمیدانست چطور به او بگوید.او قصد دارد به خاطر جید تلاش کند تا با گذشته ی وحشتناکش روبرو شود.

قسمتی از رمان:

“تو اولین بار این رو ازم شنیدی . من از جید خواستم که از اینجا بره ”
مارجوری سرش رو تکون داد. لب هاش مرتعش شده بود . “من نمیفهممت , تالون , جید شیرین ترین شخص توی دنیا هست . اون بهترین دوستیه که یک دختر میتونه داشته باشه .و هر وقت من به اون احتیاج داشتم اون واسم اونجا بود . این باعث خوشحالی و بهترین لذت واسه من شد که موقعی که
اون نیاز به کمک داشت بهش کمک کردم . که به اون اجازه بدیم بیاد اینجا زندگی کنه و زندگیش رو دوباره شروع کنه .بعد از اینکه اون توی روز عروسیش تحقیر شد . چرا؟هان ,به خاطر خدا بهم بگو چرا از اون خواستی که از اینجا بره؟”
من الان باید چه جور جواب بدم ؟ جید امروز صبح از اینجا تنها رفته بود و در حال حاضر اینجا نسبت به قبل , همه جا رو پوچی فرا گرفته بود . حتی در این مزرعه پراکنده و خیلی بزرگ , از دست دادن بدن جید , روح اون , قابل اندازه گیری بود …. اونقدر این نبودن غلظت و ضخامت داشت که به طرز لعنتی ای توی همه چی قابل رویت و مشهود بود .مثل یه مِه سرد و پوچ که درونم نفوذ کنه و با نهایت سرعت تمام وجودم رو بگیره…..
“لعنت بهش , تالون , تو توضیحاتی بهم بدهکاری”
مارج حقیقت رو میگفت . من فقط نمیدونستم چه جور میتونم توضیحات خودم رو بدون گفتن چیزهای زیادی و گفتن کلماتی به خواهرم بگم . نمیخواستم اون با این توضیحات سر و کار داشته باشه و باهاش کنار بیاد.برادر هام که با اون ها سر و کار دارند , به اندازه کافی بد بود

“پس تو واقعا میخوای با دهن باز مثل یه احمق جلوم وایستی ها ؟”
مارج لب پایینیش رو گاز گرفت .

“خوبه , من به جید زنگ میزنم ”
اون از جاش پا شد و تمام پوست من در اطرافم کیپ و سفت و محکم شد. جید احتمالا به خواهرم میگفت که قبل از اینکه اون رو با اردنگی از خونه بیرون کنم , مثل دیوانه ها فریاد میکشیدم . ولی حداقل اون نمیتونه حقیقت رو به مارج بگه .جید حقیقت زندگی من رو نمیدونست . اون نمیدونست وقتی
که داشت منو ماساژ میداد , من فالش بک به گذشته ام داشتم و ذهنم به خاطره های قدیمی خطور کرده بود…..

نام رمان: دلبستگی نویسنده: هلن هارت تعداد صفحات: 1239



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *