رمان عاشقانه

دانلود رمان اشتیاق جلد 1 مجموعه برادران استیل از هلن هارت PDF

دانلود رمان اشتیاق از هلن هارت با لینک مستقیم

خلاصه رمان اشتیاق

پس از ترک شدن جیک در محراب توسط توسط نامزدش برای ارامش بیشتر به مزرعه دوستش نقل مکان می کند.او در انجا ارامش گرفته است ولی… انتظار نداشت سرنوشت او را سمت برادر ساکت و کم حرف دوستش بفرستد.هنگامی که ان کابویی زرق و برق دار و با شکوه او را میبوسد تمام شرط هایی که برای خودش ساخته بود نابود میشود و اکنون او دیگر نمیتواند از او دست بکشد.تالون استیل یک مرد نابود شده بود.او هرگز از آسیب و زخم های دلهره آور و مخوف دوران کودکیش نجات پیدا نکرده بود.او چیزهایی که زنان زیادی در اختیارش می گذاشتند را می گرفت ولی هیچ چیزی برای بازگشتن به آنها پس نمی داد.تا اینکه جید رابرتز وارد زندگی سرد او شد.او زیبا بود، شیرین، و به اون احساسی را می داد که قادر به درکش نبود

قسمتی از رمان:

تو جیدی؟
این رو تالون با صدای کلفت و خش دارش پرسید .من سر تکون دادم، چون ازحرف زدن عاجز شده بودم .تالون مثل خدا و مسیحی بود که دوباره به زندگی
برگشته .قلبم به شدت میتپید .چطور میتونستم توی دنیای موازی جذب مردی بشم در صورتی که قرار بوده الان با مرد دیگه ای ازدواج کرده باشم؟
شاید من و کالین الان عاشق هم نباشیم، اما درهرحال به هم حس داشتیم .ولی اون من رو توی محراب گذاشت و رفت …اون با پیچوندنم سعی داشت بشکنتم.
_فقط ساکت رو نشونم بده، برات میارمش.
دوباره سرم رو تکون دادم و به سمت رمپ برقی رفتم .جای نگرانی نبود، ساکم همیشه آخرین ساکی بود که میرسید .همیشه کنار رمپ پیش یکی دو نفر می ایستادم و خودم رو مجاب میکردم که ساکم در مسیر تیمبوکتوعه (کشوری درآفریقا) اما الان از اینجا منتظر موندن لذت میبرم .میتونم اینجا بایستم و از اثر هیپنوتیزم کننده ی چرخش کیفی که همراه خودم آوردم رو رمپ لذت ببرم .فاصلهای نمونده بود .کیفم چند اینچ از رمپ پایینتر اومد و روی جایگاه قرارگرفت و قبل از اینکه برای برداشتن کیف بنفش رنگ و بار و بندیلم دست دراز کنم، دستهای گرمش دسته ی چمدون رو گرفت و از روی جایگاه بلند کرد.
_بهت گفتم که اونها رو برات میارم.
با دستهای پر به من اشاره کرد و گفت:
_بیا …توی همین طبقه پارک کردم.
دنبالش رفتم .چه کار دیگهای از دستم برمیاومد که انجام بدم؟
معلوم بود که تالون خیلی اهل حرفزدن نیست، درست برعکس من!از کم حرفی متنفر بودم و قرار بود یک ساعت باهاش توی ماشین بدون کلمه ای
حرف زدن گیر بیفتم .این مدت به عذاب آورترین شکل ممکن طولانی بود.حتی راه رفتنش هم سکسی بود، قد اون حداقل 3.6 و یا شاید 4.6 فوت حدود ۱۹۳سانتی متر به نظر میرسید و مجبور بودم با حداکثر انرژیم راه برم تا از قدم های بلندش جا نمونم .این در زمان مدت کوتاهی باعث خجالت زدگیم شد چون ترجیح میدادم عقب بمونم و باسن محشرش رو دید بزنم .چکمه های کابویی مشکی رنگش محکم روی سرامیکهای کف زمین کوبیده میشد.یک مرتبه ما به دری که خودش اتوماتیکوار بالا رفت رسیدیم و تالون بود که اول وارد شد .خوب اون خیلی جنتلمن نبود، اما کیه که اهمیت بده؟ فقط آرزو می
کردم یه کم یواشتر راه بره .به یه کم زمان بیشتر نیاز داشتم تا بتونم سوار اون ماشین وحشت آور*بشم.

نام رمان: اشتیاق نویسنده: هلن هارت تعداد صفحات: 475



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *