رمان اروتیکرمان عاشقانه

دانلود رمان هوس دیدنت از فاطمه افکاری PDF

دانلود هوس دیدنت از فاطمه افکاری با لینک مستقیم

خلاصه رمان هوس دیدنت

دختری به نام ایکا که همه عمرش به عنوان یک پسر زندگی کرده است و هرشب شاهد بی بند و باریهای پدرش با زنان شهر بوده است.تا اینکه رئیس بزرگترین شرکت تجاری به او پیشنهاد کار می دهد اما با این کار ایکا سند بردگی خود را امضا می کند و در حالی که برده ی اربابی خشن است عاشق نامزد ارباش که هم جنس خودش است می شود!

مرد بودم و مردانه عاشقت شدم ، مرد بودم و مردانه هوس دیدنت را کردم ، تو بگو ! زن بودی یا مرد ؟ زنانه دلم را بردی یا مردانه ؟

قسمتی از رمان:

-سلام!
دست ظریفم بین انگشتای مردونه اش که قرار گرفت دلم لرزید .
صداش بم و خاص بود.

– سلام !شما … ؟ فکر نکنم قرار بوده باشه مردی استخدام کنم !
اخم کردم ، اینم از رئیسم !

-ایکا جرسون هستم ! منشی ارشد .
متعجب ابرویی بالا انداخت و نگاهی به سرتاپام !
– پس تو یک زنی !
پرخاشگر گفتم : – دختر ! به هر حال مهم نیست ! و البته قرار نیست با این لباس ها سرکار بیام .
سری تکون داد و روبه محافظش گفت:

– خانم ها رو به هتل ببر !
دست بردم برای ساکم که با صداش متوقف شدم
– من با منشی ارشدم کار دارم .
به سمتش برگشتم و گفتم
– الان وقت اداری نیست و من کارمند شما نیستم ! و البته میتونم همراه بقیه به اتاقم برم و استراحت کنم . روز خوش!
پوزخندی زدم ، واقعا فکر کرده من همراهیش میکنم ؟ ولی من الان فقط دلم خواب میخواست .

حوله ی حمام رو دور تنم پیچیدم .مسواک به دهن بیرون اومدم تا لباسی که قرار بود برای اولین روز کاریم بپوشم رو چک کنم. کت و شلوار کرم رنگی انتخاب کرده بودم که خیلی به تنم مینشست . مسواکم رو توی دهنم با دندونام گرفتم که صدای در اتاقم اومد. متعجب به طرف در رفتم .
در اتاق رو باز کردم ، با دیدن دو مرد درشت هیکل که پشت در اتاقم بودن دهنم باز شد که مسواکم افتاد سریع بین راه گرفتمش که دو مرد
زیر بغلم رو گرفتن و بلندم کردن با دهن پر از خمیر گفتم:- هی ، چیکار میکنید؟
در اتاقی رو باز کردن و منو روی صندلی وسط اتاق گذاشتن. متعجب حوله ام رو گرفتم تا عریان نشم و رسوا تر از این نباشم .
دستم رو روی دهنم گذاشتم تا از ریختن خمیر جلو گیری کنم. دستی لای موهای خیس و کوتاهم کشیده شد که ترسیده کمر صاف کردم .
و چند لحظه بعد موهام درحال خشک شدن بودن. هربار که میخواستم سرم رو برگردونم فرد پشت سرم نمیزاشت .
هنوز دهنم پر از خمیر بود و به خاطر همین ساکت بودم. موهام به طرز عجیبی خیلی خوب درحال درست شدن بودن . گیره ای رو روی موهام احساس کردم . و چند لحظه بعد فرد پشت سرم صندلی آورد و روبه روم نشست با تعجب به صورتش زل زدم .زنی جوانی بود که آرایش مالیمی داشت…

نام رمان: هوس دیدنت نویسنده: فاطمه افکاری تعداد صفحات: 187



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *