رمان عاشقانه

دانلود رمان کاکتوس از زینب عامل PDF

دانلود رمان کاکتوس از زینب عامل با لینک مستقیم

خلاصه رمان کاکتوس

داستان این رمان راجع به زندگی دختری به نام مانیا می باشد که قهرمان رالی اتومبیل رانی است. او پس از کشته شدن نامزدش در مسابقات غیر قانونی قید همه چیز را می زند و آموزش رانندگی می دهد.در این میان یک مرد میان سال به نام بابک وارد زندگی او می شود.بابک به مانیا علاقه نشان می دهد و ادعا می کند که عاشق او شده است. مانیا در ابتدا او را پس می زند، اما پس از مدتی به خاطر بدهی پدرش مجبور می شود که… در ادامه هم پای برادر بابک به داستان باز می شود و…

قسمتی از رمان:

بالاخره بعد از چند دقیقه جاي پارك مناسبي پیدا كردم ماشین را پارك كردم و به طرف كافه ي مورد نظر راه افتادم. باز كردن در كافه هم زمان شد با صداي جیغ و سوت تولدت مبارك تعجب نكردم حدس زده بودم قصد علیرضا از دعوت امروز براي سوپرایز تولدم بوده است. با این حال سعي كردم به روي خودم نیاورم و نشان دهم كه هیجان زده شده ام تا علیرضا ناراحت نشود.بصورت نمایشي دستانم را جلوي دهانم گرفتم و طوري وانمود كردم كه انگار اساسا غافلگیر شده ام و با صداي جیغ مانندي گفتم:-واي! علیرضا…
با شاخه گلي كه در دستش بود به سمتم آمد گل را به طرفم گرفت…

-جان علیرضا؟ تولدت مبارك نگارم
گل را از دستش گرفتم.

-:مرسي عزیزم. حسابي غافلگیر شدم ! چشمكي زد و با خنده اي كه سعي در كنترلش داشت گفت كه اینطور… حسابي غافلگیر شدي! پس یا تو خیلي خنگي یا منو خنگ فرض كردي. دختر خوب چشات داد میزنه از قبل مي دونستي اینجا چخبره! مي دوني كه من اعتقادي به غافلگیري و این
جور چیزا ندارم این مراسم هم طراحش شیدا بوده بهتره واسه اون تظاهر به غافلگیري كني باهوش بود. یكي از دلایلی كه باعث مي شد مرد قد بلند روبه رویم برایم جذاب ترین مرد دنیا باشد همین بود. طوري كه براي اولین بار به خودم اجازه داده بودم با پسري دوست شوم

_مي دونستي خیلي جذابي؟
_شیطوني نكن بیا بریم تا اینا در خواست ماچ و بوسه ندادن. ميدوني كه منم همیشه با اكثریت موافقم.

خندیدم و با مشت به بازویش كوبیدم.

_فرصت طلب
در كافه ي كوچك بجز جمع دوستانه ي ما فرد دیگري نبود. گویا علیرضا كافه را براي چند ساعت رزرو كرده بود تا راحت باشیم.وسط كافه میز كوچك چوبي گذاشته بودند كه كیك تولد بزرگي رویش به چشم مي خورد دور تا دور كیك هم پر بود از شمع هایي به شكل قلب و گل هاي رزي كه پرپر شده بود، دو بادكنك هلیومي به شكل اعداد دو و شش هم بالای میز به سقف چسبیده بود و اطراف پر شده بود از بادكنك هاي بنفش رنگ كه رنگ مورد علاقه ام بود. غرق دیدن محیط بودم كه صداي جیغ شیدا در آمد.

_چته ندید بدید؟ بیا كیك رو ببر دلم ضعف رفت بس كه به این خامه هاش خیره شدم.

نگاهي به هیكل توپرش انداختم. حالت متعجبي گرفتم و با شیطنت گفتم:
_شیدا مگه تو رژیم نبودي؟

نام رمان: کاکتوس نویسنده: زینب عامل تعداد صفحات: 1393



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *