رمان عاشقانه

دانلود رمان خط و نشان از مسیحه زادخو PDF

دانلود رمان خط و نشان از مسیحه زادخو با لینک مستقیم

خلاصه رمان خط و نشان

گوهر:

چنان زجه زدم انگار زبونم لال بابام مرده بود…اگه بابام مرده بود اینقد اعصابم خراب نمیشد که این اتفاق جگر من و له کرد…پر شال مریم رو با حرص کشیدم و تا خواستم اب دماغمو بگیرم مریم با عصبانیت از تو دستم کشید و گفت:اه چندش چیکار می کنی؟

اب دماغ و دهنم یکی شده بود با گریه گفتم:دیدی چه خاکی توسرم شد؟

مریم روشو برگردوند و گفت: اه اه…جمع کن…

سمانه بود که اومد پاکت دستمال کاغذی رو میز انداخت و گفت:جمع کن دختر خودتو…

باگریه شدیدی درحالی که ذرحالی که تند تند جعبه دستمال کاغذی رو باز می کردم گفتم:تو جای من نیستی سمانه…نیستی

یگانه هم سرجاش رو صندلی نشست و من تندتند چند برگه  کشیدم از دستمال  و با گریه و اشک اب دماغمو گرفتم داشتم دیوونه می شدم.وقتی یادم می اومد انگار تمام غم ها و بدبختی ها دارن بهم زبونک میزنن و من و مسخره می کنن…

با گریه و شیون زیاد گفتم:وای خدا…چکار کنم؟؟..کجافرار کنم از این مصیبت…

مریم عصبی گفت:بابا چته دختر…چه مصیبتی؟؟؟درست میشه

نگاهش کردم با خشم زیاد و گریه گفتم:چه مصیبتی؟هان….چه مصیبتی؟؟؟حال من انگار مثل اون میلیاردریه که ورشکست شده

مریم باخنده گفت:خدا خر شناخت شاخ نداد…

اول متوجه حرفش نشدم و با گریه درحالی که با حرص اب دماغمو گرفتم گفتم:

خر میخوام چیکار…بگو چه گلی به سرم بگیرم.

خندید تازه متوجه حرفش شدم که نگاهش کردم گریم بند اومد با حرص گفتم:اگه خر بودم اون موقع شاخ میداد اساسی.

سمانه:پاشو دختر اینقد گریه کردی الان سرددرد می گیری.

تازه یادم اومد اینقد سرم درد میکنه که با گریه گفتم:مریم چیکار کنم؟

-پاشو بریم بعد فکرامونو میذاریم روهم ببینم چه خاکی توسرت بریزیم

نام رمان: خط و نشان نویسنده: مسیحه زادخو تعداد صفحات: 993



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *