رمان عاشقانه

دانلود رمان محو شده در ابرها از رویا قاسمی و گیسو خزان PDF

دانلود رمان محو شده در ابرها از رویا قاسمی-گیسو خزان با لینک مستقیم

خلاصه رمان محو شده در ابرها

داستان زندگی دختری است که در پرورشگاه بزرگ شده و حالا به خاطر یک اشتباه و اعتماد بیجا کلی بدهی بالا آورده و برای تسویه کردن پول طلبکارا مجبور است از خانواده پسری که این دام و برایش پهن کرده اند کمک بگیرد و تو همین راه با برادر آن آدم آشنا میشود که مرد سخت و نفوذ ناپذیری است و فقط با یک شرط راضی میشود تا پول طلبکارا را پرداخت کند …

قسمتی از رمان:

روبروی در قهوه ای رنگ، بلاتکلیف و لرزون ایستادم و نوشته ی تابلوی بزرگ و طلایی رنگ و برای هزارمین بار زیر لب تکرار می کنم.
“شرکت صادرات و پخش کاشی و سرامیک تهرانی”!
عرق روی پیشونیمو با سر آستینم پاک می کنم و قدم بزرگی برمی دارم انگشتم روی کلید طلایی رنگ، میشینه و بالاخره تصمیممو می گیرم و دو بار پشت هم زنگ و فشار میدم.هنوز مردد هستم و، وقتی که نگرانی و ترس بر من غالب میشه و قصد فرار می کنم، در روی پاشنه می چرخه و پیرمرد موقری توی قاب در قرار می گیره.
-سلام خوش آمدید!
در کمال ادب و احترام کف دستشو به نشونه ی احترام بالا میبره و به داخل دعوتم می کنه!
خوب الان زمان مناسبی برای فرار کردن نیست…
خدایا می دونی که جز تو کسی و ندارم دستمو بگیر، لطفا محکم بگیر و نذار دستم از تو دستت رها بشه، امروز و این لحظه من محتاج تر از همیشه ام به تو و رحمتت.زیر لب با بسم الهی وارد شرکت میشم سالن بزرگ، بیش از اندازه شیک و معطره، آدم های کمی در رفت و آمدند و از لباس های یک دست و سورمه ای رنگشون پیداست که جز کارکنان شرکت هستند.دسته ی کوله ام که روی شونه هامه، میون پنجه های خیس از اضطرابم محکم تر فشرده میشن و قدم های کوچیکی رو به جلو برمی دارم نمی دونم باید برم و از کی کمک و راهنمایی بخوام. نگاهم به خانومی پشت میز میفته چهره ی مهربونش ترغیبم می کنه که به سمتش برم کنار میزش توقف می کنم.
-سلام.

سرشو از توی لپ تاب بلند می کنه و لبخند موقری میزنه.
-سلام عزیزم، چه کمکی ازم برمیاد؟!

_ببخشید که مزاحمتون شدم می خواستم آقای تهرانی و ببینم!
کنار لبخند ابروهای تتو شده و خوش فرمش به هم گره می خورند و نگاه دقیقی به سرتاپام می ندازه و آره خوب من یه دختر احمقم که با مقنعه ی سورمه ای و کوله و کتونی قرمز رنگ اومدم و درخواست دیدن یه آدم مهم و دارم که از قضا رییس این تشکیلات بزرگه.
-وقت قبلی داشتی عزیزم؟
-نه بدبختا…یعنی نه متاسفانه!
دوباره لبخندی میزنه و به مبل نسکافه ای رنگی اشاره می کنه.

_لطفا چند لحظه منتظر باشین.
چشمی میگم و میرم و روی مبل میشینم و خدای من تا حالا جایی ننشستم که این قدر راحته و خوب باشه!
قشر مستضعف جامعه که میگن خودِ منم…
بیست دقیقه می گذره تا بالاخره خانوم موقر، طی یه تماس تلفنی ورود من و اطلاع میده و در حین صحبت با تلفن مخاطبم قرار میده.
-فامیلیتون چی بود؟
-معین هستم، آیدا معین.
اسم و فامیلمو تکرار می کنم و بعد چند ثانیه گوشی و قطع …

نام رمان: محو شده در ابرها نویسنده: رویا قاسمی-گیسو خزان تعداد صفحات: 517



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *