رمان عاشقانه

دانلود رمان معجون جلد دوم از مریم پیروند PDF

دانلود رمان معجون از مریم پیروند با لینک مستقیم

خلاصه رمان معجون

در جلد اول بهار دختر ۱۴ ساله ای که  اتفاق تلخی که در گذشته برایش پیش امده بود، زندگی اش را دچار تغییرتی کرد که با پسر عمویی هفده سال از خود بزرگتر و با همه ی  چالش های که میانشان بوجود امدبه عشق دو طرفه ای رسیدند ، حالا در فصل دوم شاهد اتفاقات بزرگتری هستید، دشمنی که برای نابودیه زندگیه هردوی انها پیش می آید و کیان تصادف میکند و براثر این تصادف حافظه‌ش رو از دست میدهد …

قسمتی از رمان:

با صدای زنگ گوشیه کیان لای چشمهام رو باز کردم، مطمئن بودم کار چه آدمِ مریضیه که برای تفریح و خندههاش حتی از صبح روز عروسیمون نگذشته.
کیان زیر لب آروم ولی با حرص غر زد :
– مرده شور اون لنگای درازتو ببرن که ندیده هم میدونم خودتی …انگار کرم داره که نمیتونه از آزار دادناش دست برداره.
گوشیش رو از پاتختیه کنارم برداشتم و با چشمهای نیمه بازم به صفحه و اسمش خیره شدم پوفی کشیدم و بیحوصله تماس رو وصل کردم.
– بهروز ما خواب بودیما.
با صدای شوخش تصنعی توپید بهم :
– بهروز و زهرمار ،تا پارسال عمو بهروزت بودم حالا شدم بهروزِ مزاحم !! پاشو ببینم،خجالت نمیکشین تا لِنگ ظهر خوابیدین؟
– چی میگه این اوسکول ؟
گوشی رو طرف کیان گرفتم :
– بیا ببین چی میگه.
صدای بهروز و خنده هاش تو گوشی پیچید :
– هوی کیان چطوری پهلوون، نمیدونم بهت بگم خدا قوت که گل کاشتی یا بهت بگم لامصب پاشو یه قرصی چیزی بده به زنت باز تخم دوزده نکنین ما علاف بشیم.
کیان با حالت عصبی نیمخیز شد و آرنج دست چپش رو اهرم بدنش قرار داد

– زهرمار مِستربین، شده یه بار دولگدی نیای تو لحظات خوشِ من!
صدای سرخوش و بیحیای بهروز به گوشم رسید و با جملهش لب گزیدم.
– دقیقاً تو چه لحظه ای بودی الان ؟ سوارش بودی یا سوارت بود ؟
کیان به من نگاه کرد و با تاسف سری تکون داد ،حتم داشتم صورت داغ و پوست قرمزم حس شرمم رو به کیان رسوندن.
– ببند گاله رو بهروز … کارت چیه که اول صبحی زنگ زدی ؟
– برات کاچی پختم داداش، البته واسه تو نه واسه عروست که نمیدونم بنده خدا تا صبح از دست تو چند بار غش و ضعف رفته.

کیان با حرص بیشتری گفت :
– چقدر تو حال بهم زنکی بهروز ، مثالً که چی ؟ زنگ زدی خواب منو این بچه رو بهم زدی که نمک بریزی خودت بخندی ؟
صدای خندهی بلند بهروز اومد، سرم رو تو بالش پنهون کردم تا سرخ و سفید شدنم کمتر تو دید کیان باشه ، اما کیان بازوم رو به سمت خودش کشید تا تو بغلش جا بشم.سرم رو روی سینه ش گذاشتم، سینه ی برهنه ش داغ و نوازشگر پوست صورتم رو به آتیش کشید، لبهام رو به سینه ش چسبوندم و یه بوسه ی عمیق بهش زدم که کیان سرم رو به سینه ش فشار داد و گفت :
– اگه زنگ زدی هرهر بخندی من قطع کنم روانی، بیکار نیستم اراجیف خوشمزگیه تورو بشنوم

نام رمان: معجون نویسنده: مریم پیروند تعداد صفحات: 1079



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *