رمان اروتیکرمان عاشقانه

دانلود رمان مهرو از شقایق رضایی PDF

دانلود رمان مهرو از شقایق رضایی با لینک مستقیم

خلاصه رمان مهرو

مهرو دختری که با دیدن کیوان دل به او میسپاره و با هم رابطه برقرار میکن. ولی… یک شب بعد از رابطه کیوان و مهرو ! کیوان برای ارث و میراث پدربزرگ مهرو را کنار میزار و با یک دختری دیگر ازدواج میکنه . با ورود یه مستاجر جذاب و مذهبی به خونشون سرنوشت مهرو به این مستاجر گره میخوره…

قسمتی از رمان:

رو سکو نشسته بودم و با الی درحال چت بودم که در باز شدو چهره ی آقای امُل زاده نمایان شد. این امل زاده همچینم پپه ی پپه نبودا!
نمیدونم چرا همچین بهم نگاه کرد ولی، انگار توقع داشت حالا که فهمیدم ماکسیما داره، باهاش خوب برخورد کنم.
پسره ی وزه واسه من پشت چشم میای؟ دارم برات!
همونطور درحال چت کردن با اِلی بودم که با اومدن پی ام جدید،چشمام از حدقه بیرون زد!
با دیدن اسمش ضربان قلبم بالا رفت. قلبم تو دهنم می زد و از هیجان دستام می لرزید! شماره ی روی اسم ایدیش نشون میداد ۴تا پی ام داده!
انگشت لرزونمو رو اسمش لمس کردم که صفحه ش باز شد. با خوندن پیامش گل از گلم شکفت و از روی سرمستی جیغ فرابنفشی کشیدم.
بلند شدم و جیغ می زدم و همزمان قر ریز می رفتم که با ظاهر شدن همون بچه مثبت که امروز فهمیدم اسمش امیرعلیه، میخ وایسادم.
به حالت خیت شده ای دستمو پشت سرم گذاشتم و خنده ی مصنوعی تحویلش دادم.
مامان به شتاب از در هال بیرون اومد:
_ مهرو! چی شده چرا جیغ میزنی؟؟
از ته دل لبخندی بهش تحویل دادم. انقدر کیفم کوک بود که رفتم جلو و یه بوس گنده رو لپش نشوندم. هر دو هاج و واج بهم زُل زده بودن که بی اعتنا و رویی گشاده پریدم تو اتاقم و رو تخت نشستم. متن پیام رو دوباره و چند باره خوندم.
_ سالم مهرو جان
_ خوبی؟
_ باید ببینمت؟
_ آنالین شدی پیام بده ضروریه!
باورم نمیشد. خودش بود. بازم جمالت کوتاه و مختصر ! چرا دلم غنج میزد.
با تک تک کلماتش بدنم گُر می گرفت. دلم میخواست انقدر قربون صدقه ش برم تا بفهمه تو این یکی دو ماهی چی کشیدم ولی، خوب می شناختمش. اون از دخترایی که زود وا میدن متنفره! هنوزم منو همون مهروی قبل می شناسه. پس نباید دیدشو نسبت به خودم منفی کنم. دوباره گوشی رو برداشتم.
کلی فکر کردم تا تو یه جمله بتونم حرفم و احساسمو خلاصه کنم:
_ سلام شاه دوماد. جونم؟
خیلی استرس داشتم. نکنه گوشی دست زنشه! نکنه منو از تو این باکسش پیدا کرده میخواد یه دستی بزنه! اعصابم حسابی بهم ریخته بود و نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم.از یه طرفم دلم حسابی براش تنگ شده بود. نباید کاری کنم که سرد بشه.
پنج دقیقه ای طول کشید تا پیام جدیدش بیاد:
_ اوکی کن تا ۹ زنگ می زنم. فعلا !
چیو اوکی کنم؟ دل تو دلم نبود. خود کیوان بود. باورم نمیشد. لذت بخش تر از خودش کاری بود که کرد. آخه یادم نمیاد کیوان حالا حرفش دوتا شده باشه. ولی با این حرکتش نشون داد بوهای خوبی قراره به مشامم برسه! یه بار واسه همیشه خداحافظی کرد ولی دوباره برگشت! تا ساعت ۹ نشستم و به گوشی زُل زدم. نه اینکه من پسر ندیده باشما.. اصلا ولی اون یه جذابیت شیرینی داشت بین خواستن و نخواستن. این دوگانگیش بدجوری احساساتمو قلقلک میداد. نذاشت ساعت ۰۱:۲۱ بشه! راس ساعت ۹ بهم زنگ زد.
صدای لعنتیش تو گوشی پیچید. کلافگی و بی صبری توی نفس های ممتد و پی در پی ش مشخص بود. واضح بود خیلی داره خودشو کنترل میکنه…

نام رمان: مهرو نویسنده: شقایق رضایی تعداد صفحات: 1484



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

‫2 دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *