رمان عاشقانه

دانلود رمان موسرخه و ارباب اتابک از رویا رستمی PDF

دانلود رمان موسرخه و ارباب اتابک از رویا رستمی با لینک مستقیم

خلاصه رمان موسرخه و ارباب اتابک

وارد حجله شد.زیباترین اتاق عمارت.با دکوری زیبا.با چشم اطرافش را نگاه کرد.همه چیز قشنگ بود.تا به حال یک خانه ی اشرافی ندیده بود.یک رعیت ساده بود دیگر.با خانه ی کاهگلیشان.ولی به محض اینکه نگاهش به تخت خواب افتاد ترسید.امشب شب زفافش بود.باید تمکین می کرد.باید تمام و کمال خودش را در اختیار ارباب می گذاشت.هم لذتش را ببرد، هم برایش یک توله پس بیندازد.صدای قدم هایش را پشت سرش شنید.سرفه ای مصلحتی کرد.می خواست حضورش را اعلام کند.تور هنوز روی صورت روناک بود.اتابک داخل شد و در را پشت سرش بست.روناک جرات نداشت سر بچرخاند.زیاد از ارباب اتابک شنیده بود.اصلا چرا بشنود؟با چشم های خودش دیده بود که چه کارهایی می تواند بکند.دست اتابک روی شانه اش نشست.او را به سمت خودش برگرداند.

شانه اش به وضوح لرزید.اتابک تور را روی صورتش برداشت.صورتش آرایش زیادی نداشت.زن دلاک باشی صورتش را کمی سرخاب و سفیداب کرده بود.
با این حال خیلی زیبا بود.با موهای قرمز.تا به حال زنی با موی قرمز ندیده بود مگر این دختر.
-سرتو بالا بگیر دختر.
پلک روناک لرزید.ولی بالا آمد.اتابک متحیر نگاهش کرد.چشمانش خاکستری بود.بیشتر شبیه به یک ماده پلنگ درنده بود.دستش را دراز کرد.تور را از روی موهایش برداشت و روی زمین انداخت.
-ارباب…
دستش لحظه ای از حرکت ایستاد.نگاهش کرد تا حرفش را تمام کند.ولی روناک حرف دیگری نزد.برش گرداند.لباسش از پشت فقط یک دکمه داشت.آن را باز کرد.
-خودم می تونم.
اخم های اتابک در هم فرو رفت.روناک را دور زد و به سمت تخت رفت.یک تخت نو با روکش های مخمل.از پشت در صدای پچ پچ می آمد.صورتش یکپارچه سرخ شد.یعنی آماده بودند تا دخترانگیش را اتابک بگیرد؟عجب جماعت احمقی!یک مشت پیر و پاتال و خرفت.به سمت اتابک چرخید…

نام رمان: موسرخه و ارباب اتابک نویسنده: رویا رستمی تعداد صفحات: 343



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *