رمان عاشقانه

دانلود رمان پسر بهشت از م قربانپور PDF

دانلود رمان پسر بهشت از م-قربانپور با لینک مستقیم

خلاصه رمان پسربهشت

لوریانس :بالا!

مشت هایش راگره کرد و در یک جست بلند تمامی قدرتی را که در پا متمرکز کرده بود با لگدی سنگین به سمت هدف زد.

لوریانس بلندتر و قاطع تر فرمان داد :بالاتر!

بدون اتلاف وقت نفسش را حبس کرد و با چرخشی سریع ضربه اش را بالاتر کوبید.اینبار سر مترسک از گردن جدا شد و مثل توپی روی چمن ها افتاد!درحالی که بخاطر تمرینات سنگینش نفس نفس می زد و تنش داغ بود بلافاصله با اشتیاق به سمت لوریانس چرخید.کمی دورتر بود و حالا دست به کمر جلو می امد درحالی که درست مثل او لبخندی مشتاق و شرور برلب داشت.زنی 43 ساله با پوستی گندم گون و نگاه عمیقی که گاهی متین و ارام بود و گاه به اندازه یک گرگ قدرتمند و وحشی می شد.لباس پاییزه اش پوست مرغوب اهو بود و روی حلقه ی استین هایش بردو سمت سرشانه خز پرپشت و لخت سمور ظاهری پر ابهت ایجاد می کرد.بازوهایش مثل زنان دیگر باریک و گوشتی نبود.وقتی میخواست حرکات جنگی به او نشان دهد عضلات بدنش خودنمایی می کردند. و ان ران های خوش تراشی که از زیر لباس کوتاهش دیده می شد به هیچ وجه شبیه پاهای زنی که تمام عمر با ناز در قصر قدم زده باشد نبود.لوریانس دقیقا همان ظاهری را داشت که یک رهبر قدرتمند و با تجربه باید داشته باشد.زیبا بود و زیبایی اش با زنان پر زرق و برق اشراف زاده خیلی فرق می کرد.

وقتی به یک قدیمی او رسید مشتی صمیمی به سینه ی برهنه اش زد وگفت:

لوریانس :حالا شد!شیرکوهی من!

بعد بالافاصله اورا به اغوش کشید و بین بازوانش فشرد.بغلش عطر گرم یک مادر قابل اتکا را میداد.بعد از اینک از اغوش لوریانس جدا شد کمانی به ابرو داد و به شوخی گفت:

_میتونم بهتر از ایناباشم ولی زیادی ذوق زده شدن برای شما خوب نیست!

لوریانس:که اینطور!

نام رمان: پسربهشت نویسنده: م-قربانپور تعداد صفحات: 595



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *