رمان عاشقانه

دانود رمان رگا از شبنم اعتمادی PDF

دانلود رمان رگا از شبنم اعتمادی با لینک مستقیم

خلاصه رمان رگا

ترانه دختری که توی هفت سالگی بخاطر بی آبرویی و دست درازی  پدرش به یه دختربچه؛ شبانه بامادرش از شهرشون فرار میکنن.. سال ها ترانه و مادرش به صورت ناشناس و با سختی زندگیشون می‌گذرونن. تا اینکه ناگهان سرو کله‌ی یک مزاحم پیدا میشه، کسی که باعث میشه سه مرد به طور عجیبی وارد زندگیش بشن و درگیر یه جدال عشقی بین دو برادر میشه که به بهانه انتقام …

قسمتی از رمان:

با احساس درد همیشگی توی سرم لای پلکمو باز کردم، تاریکی مطلق بود! زل زدم به سقف، بی حرکت، به امید اینکه بازم چشمام خسته بشه و بخوابم. خواب؟! شایدم کابوس و تصویر های دردناک همیشگی…نفس عمیقی کشیدم و به پهلو دراز کشیدم، پتو رو تا زیرگلوم بالا کشیدم، چشمام این بار به سمت پنجره و پرده ی حریر نازک روش خیرگی گرفت.
باد از لای درز های پنجره می وزید و صدای هوهوی آرومی داشت، پرده به نرمی تکون میخورد. سرجام نشستم، پاهای سردم روی قالی قرار گرفت و دستام لبه ی تخت مشت شد، دوباره خیره به پنجره و صدای هوهوی باد…
ملافه ی توی مشتم جمع شد و کم کم کمر راست کردم و ایستادم، شبیه ربات شده بودم. به سمت پنجره رفتم، مهتاب نور زیادی توی اتاق انداخته بود، پرده رو کنار زدم، بی حرکت خیره موندم به شاخ و برگ های خشکیده درخت روبروی پنجره. عرق سرد از روی گردنم تا پشت ستون فقراتم ُسر میخورد، دستمو به دستیگره پنجره انداختم، تضاد سرمای پنجره و دست گرمم. پنجره رو باز کردم و باد شدیدی وزید، انگار منتظر بود تا پنجره باز بشه و خودشو بهم بکوبه. باد لرزی به تنم انداخت اما عقب نکشیدم، نفس میخواستم از این هوا، نفسای ریز و عمیق میکشیدم.
نگاهم به سمت چپ خیابون کشیده شد، قرمزی آتیش سیگارش بازم توی چشم بود، چندمین سیگار امشبشه؟
بازم همون ژست گرفته بود، یه دست توی جیب و تکیه به ماشین آخرین مدل و شاسی بلند پشت سرش و خیره به یه نقطه و لبایی که دود های پی در پی سیگار رو به بیرون میفرستاد.
این مرد چه رازی داره؟! چه رازی داره که هرشب راس ساعت ۱۲ نیمه شب اینجاست و منتظره، منتظر کی؟! عشقش؟
هیچ وقت ندیدم کی بالاخره سوار ماشینش میشه و میره، انقد بهش خیره میمونم و توی فکرم غرق میشم که نمیفهمم کی سوار ماشینش شده و ِکی رفته ! نفسمو بیرون فرستادم و پنجره رو بستم، خودم انقدر پیچ و خم توی زندگی دارم که نخوام از پیچیدگی های زندگی یه نفر دیگه سردر بیارم.
روی تخت نشستم، ضربان قلبم هنوز به حالت عادی برنگشته بود و تند میزد! کی قراره این زندگی برام عادی بشه؟!
گوشیمو از کنار بالشتم برداشتم، مثل همیشه تلگرامم باز بود، آخرین آنالینی ساعت ۲…چیکار میکردی تا این ساعت؟! چیکار میکنی که هر شب زودتر از من خوابت میگیره و دیرتر از من میخوابی!

نام رمان: رگا نویسنده: شبنم اعتمادی تعداد صفحات: 664



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *