رمان عاشقانه

دانلود رمان سایه ی رویا از لیلا حمید PDF

دانلود رمان سایه ی رویا از لیلا حمید با لینک مستقیم

خلاصه رمان سایه ی رویا

درباره یه پسری هست که تصادف می کنه با نامزدش وقتی تو کما بوده نامزدش میره ولش می کنه ولی این هنوز عاشقش هست یه دختری معرفی می کنن برای کاراموزی که پیشش کار کنه و ادامه ماجرا…

قسمتی از رمان:

ليوان يک بار مصرف نسکافه را روی ميز گذاشتم و بی توجه به همکارانی که کنارمان بودند، صندلی کنار دستم را کمی حرکت دادم و با اينکار و نگاه و لبخند، سپنتا را کنارم دعوت کردم. پذيرفت و همانطور که کيفش را روی ميز می گذاشت باهيجان گفت:
_به به! دکتر خجسته عزييييز! احوال شما؟ خدا پدر اين کنگره ها رو بيامرزه حداقل باعث ميشه دوستان رو ببينيم! چه خبر؟ کجايی؟ چه میکنی؟ آقا
تبريک!!!
_عليک سلام! بابته؟
_سلام! هيأت علمی شدنت، الان از معصومه شنيدم!
خم شدم و از وسط ميز ظرف شيرينی را به طرفش گرفتم:
_اخبار نخ نما شده بهت میرسه. دو سالی هست.
_به هر حال تبريک، من امروز شنيدم.
_به هر حال ممنون….. پسرات چطورن؟ آقای دکتر؟
شيرينی را برش زد:
_خوبن! ممنون…
_کجا مشغولی؟ پيش دکتر احمدی ميری هنوز؟
_صبحا آره، تو همون بيمارستانم، اما بعد از ظهر نه، خيلی وقته تربيت شنوايی رو کنار گذاشتم. با دو تا پسر بچه تخس مدرسه ای نميشه ديگه.
جرعه ای از نسکافه نوشيدم:

_تازه می خواستم ازت دعوت به همکاری کنم!
ابرويی بالا انداخت و ضمن نوشيدن چای، سؤالی نگاهم کرد؛ ادامه دادم:
_دکتر مقتدايی رو میشناسی؟ مسعود مقتدايی؛ متخصص گوش و حلق و بينی، رزيدنت دکتر احمدی بوده!
_اونيکه چشماش شبيه شهرام حقيقت دوسته؟ آره، چند بار تو مطب دکتر احمدی ديدمش!
_با هم مطب زديم. از دوره دبيرستان با هم آشناييم. ارزيابی شنوايی و تجويز سمعک مريضاش با منه. يه اتاق هم خالی مونده، من پيشنهاد دادم
بکنيمش اتاق تربيت شنوايی. متقاضيش رو هم داريم، حداقل پول منشی ازش دربياد.
برشی از شيرينی را در دهانش گذاشت و با زبان آن را به کنار دهانش هدايت کرد و گفت:
_ممنون از پيشنهادت، من که واقعا وقت ندارم، ولی میتونم يه نفر رو بهت معرفی کنم. دانشجو ارشده، يه دوره هم پيش خودم ميومد آبزرو.کارش رو قبول دارم….. اون… اون مانتو چهارخونه سورمه ايه!
برگشتم و به طرفی که نشان داد نگاه کردم:
_اين ارشده؟ اين که بهش مياد تازه ديپلمش رو گرفته باشه!
_کارش خوبه! علمی هم کار میکنه نه باری به هر جهت! چه کنم؟ صداش بزنم بياد؟
_جهنم ضرر ….بگو بياد.

جرعه ای از چايش را نوشيد و به جای صدا زدن، با موبايلش تماس گرفت:
_الو،…… پشت سرتم. بيا اينجا کارت دارم.
همزمان دستش را بلند کرد و باعث شد دختر زودتر پيدايش کند. با نزديک شدن دختر دانشجو، چهرهاش به نظرم آشنا آمد. احتمالا قبلا سر کلاس
درسم حاضر شده بود؛ شکم زمانی به يقين تبديل شد که با لبخندی گشاد و پت و پهن و گردنی که به نشانه ی ادب کمی به جلو خم شده بود به جای
سپنتا رو به من گفت:
_سلام استاد. عرض ارادت!
و بعد رو به سپنتا کرد:
_جانم خانم سپنتا! امری با من دارين؟
_دکتر خجسته برای تربيت شنوايی دنبال نيرو هستن، منم تو رو معرفی کردم.
با نگاهی که بين من و سپنتا در گردش بود گفت:

نام رمان: سایه ی رویا  نویسنده: لیلا حمید تعداد صفحات: 707



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *