رمان عاشقانه

دانلود رمان وارث شیخ از ساحل PDF

دانلود رمان وارث شیخ از ساحل با لینک مستقیم

خلاصه رمان وارث شیخ

بعد از یه عروسی رویایی و یک صبح دل انگیز هانا و عثمان زندگی مشترک خود را شروع می کنند اما هر لحظه یک رسم جدید و یک اتفاق جدید انها را سوپرایز می کند.محصوصا که پسری با شباهت بی نهایت به عثمان پیدامی شود…

قسمتی از رمان:

پیراهنمو مرتب کردم که سنگینی نگاهی رو خودم حس کردم.سرمو بلند کردم دیدم عمه اش اخم کرده.با تعجب بهش نگاه کردم که رو به عثمان چیزی گفت.عثمان اما جواب نداد.همه نگاه های اونا اومد روی من.مامانم نگران گفت:چیزی شده؟عثمان آروم کنار گوشم گفت:
– هانا… میشه لطفا شالت رو بزاری رو سرت
با تعجب برگشتم سمت عثمان.یعنی این همه نگاهو حرف برای چنین چیزی بود؟

خواستم بگم حالا چرا بزرگش می کنن اما چهره عثمان انقدر کلافه بود و عصبی که چیزی نگفتم.تا دیروز به لباس من کاری نداشتن از امروز به خاطر یه شال همه به من خیره میشن.شالمو اروم گذاشتم رو سرم و با سنجاق به موهام فیکس کردم.اروم به مامان گفتم:

-فقط زودتر بریم از اینجا.

اونم سر تکون داد. با دعای شیخ احمد صبحانه شروع شد اما عثمان همچنان کلافه و ناراحت بود.اروم گفتم:

– بخاطر چی ناراحتی؟

نفسشو با حرص بیرون داد و گفت:

-از قصد دارن اذیت می کنن.

کمی از قهوه ام رو خوردم و گفتم:

-متوجه شدم اما چرا؟

عثمان یه لقمه از پنیر مخصوص برام درست کرد ب من داد و گفت:ماجرا مفصله تو راه برات میگم.فقط بخور که زود بریم.صدامون اروم بود خیلی اروم در حد مکالمه دوتایی اما تا این جمله رو عثمان گفت عموش بلند و به انگلیسی گفت:

-کجا برین؟

از اینکه مردی با این سن انگلیسی متوجه می شد و حرف می زد جا خوردم.چون اکثرا اینجا حتی جوون ترها هم خوب انگلیسی حرف نمی زدن.عثمان به عربی چیزی گفت.عموش باتعجب به ما نگاه کرد…

نام رمان: وارث شیخ نویسنده: ساحل تعداد صفحات: 379



دانلود رایگان

به این رمان امتیاز دهید
نویسنده رمان هستید؟ ثبت درخواست حذف رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *